تبليغاتX
سبوی شکسته - محبس

بسم الله الروف الرحيم

سلام ديگر...

بالاخره انتظار پايان يافت و دوراني كه بايد سپري مي شد پايان يافت  و مرا رهايي حاصل شد . خدمت م... تمام .

خوشحال و سرمست و غمگين ( اين احساس دوگانه و متناقض ... بماند ) في الحال شعري تقديم محضرتان مي كنم كه ناشي از خشم سرريز شده ام در يكي از روزهاي اين خدمت بود كه به شدت مرا آزار داد و آن قفل زدن بر محل استراحت بود كه اين را نيز قصد دريغ داشتند .سلب آزادي تا كجا ... همينگونه در زندانيم دگر چرا آنرا تنگتر مي كنيد؟

شعر مربوط به  صبح 29 مرداد 78

 

در محبسم براي چه زنجير مي زنيد ؟

بر روح تن ز چه صد تير مي زنيد ؟

بگرفته ايد عمر مرا ديگر از چه هان

سوهان به روح مرغك شبگير مي زنيد

بالاتر از سيه نبود رنگ ديگري

بر رنگ شب ز چه اين قير مي زنيد

اشباعتان نكرده مگر قد خم ما

بالاتر از قد خميده چه تقدير مي زنيد

از بوي عشق شما را نه بهره ايست

منصور را شما دوباره به تكفير مي زنيد

 با پوزش

+ نوشته شده توسط حسین در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 و ساعت 17:44 |


Powered By
BLOGFA.COM


Gozar.com Poll code -->