بسم الله الرووف الرحیم
تقديم به خاك پاي دردانه دوران:
اشكم روان شده بر دامن دلم
لب وا نما كه گشايي تو مشكلم
گشتم چو شاپركي در حريم يار
پر مسوز تو اي شمع محفلم
اندر تلاطم درياي روزگار
محتاج يك قدمي در سواحلم
در عيد مقدمت اي چشمه حيات
قربان كنم سر خود گر كه قابلم
اين كاروان چو گذر مي كند به عمر
تنها تراست در آخر به منزلم
تنها يكي هوس به دلم مانده اي خدا
آيي سرم به زماني كه در گلم.
به اميد سلامي دوباره...معلوم نیست.
+ نوشته شده توسط حسین در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت
13:12 |
