بسم الله الرحمن الرحیم
باران بی صدا
تلفن همراه ؛ Online یا Offline ؛ بودن یا نبودن ؛ خواستن یا نخواستن.
همگی مون تا حالا کم و زیاد از تلفن همراه استفاده کریم و می دونیم ، یک مشترک تلفن همراه همیشه و همه جا به سیستم مخابراتی متصل است ، تا آن زمانیکه خودش ارتباطشو با سیستم قطع کنه.
یعنی همیشه وهمه جا میتونه از تلفنش استفاده کنه و بقیه باهاش ارتباط داشته باشن (البطه به صورت تئوری) تا اون زمانیکه خودش تلفن را خاموش کنه (Switch Off) تا کسی کاری به کارش نداشته باشه ، حالا دوباره به محض روشن کردن تلفن باز به سیستم وصل میشه و میاد تو شبکه.
حالا ارتباط خدا با مخلوقاتش هم یه جورایی به این داستان ما شبیه چون خود ما آدمها صاحب اراده و قدرت و علت این هستیم که بتونیم انسان باشیم یا نباشیم ؛ با خالقمون قهر باشیم یا آشتی.
البته فرق شبکه ارتباطی خدا با مال ما اینه که توهمه نقاط دنیا با هر نوع شرایط آب و هوایی و اقلیمی هیچ نقطه کوری وجود نداره و همیشه مشترک در دسترس است یا بقول خودمون همه جا آنتن میده ، برای همین در مورد سیستم مخابراتی خودمون پرانتز باز کردم گفتم (البته به صورت تئوری).
SMS(پیام کوتاه) ؛ چترها را باید بست زیر باران باید رفت.
یکی از امکانات تلفنهای همراه یه چیزی به نام SMS یا پیام های کوتاه است که این پیام ها را دوستانمون یا افراد دیگه می تونن برامون بفرسند.
این پیام ها را مثل مثال بالا تو همه شرایطی یا تو هرجایی میتونیم دریافتشون کنیم فقط یه فرقی که دارند اینه که دائمی نیستند و دارای دوره زمانی یا طول عمر زمانی (Time Life) هستند ؛ ساختارشون ایجوریه که محدود به زمان هستند اما محدود به مکان نه.
حالا اگه از بدشانسی ، تلفن همراه ما تو اون لحظه یا بهتر بگیم تو اون دوره زمانی ، روشن نباشه و يا در دسترس نباشيم اون پیام رو برای همیشه از دست دادیم.
رحمت خدا ونفحات خدا هم از یک جهاتی همین طور هستند ، یعنی بستگی به خود آدم داره که هواسش جمع باشه و خودشو تو جریان انوار الهی قرار بده و به این انوار و نفحات عکس العمل نشون بده.
خود خداوند هم می فرماید:
و ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضو لها و لا تعرضوا عنها.
« بدانید و آگاه باشید که از جانب پروردگارتان در مواقعی برای شما نسیمهایی هست ، هان بکوشید که خود را در معرض آنها قرار دهید و از آنها روی نگردانید » .
حدف از اين حرفام اينه كه به چه نتيجه اي برسيم؟
توي اين فيلم بايد ديد چه كسي خودشو توي اين نفحات(نسيمها) قرار داد؟
يا اينكه ناخدا گاه توي اين نسيمها بود ولي بهش توجه كرد!
همه توي اين فيلم حق انتخاب داشتند، يعني توي موقعيتهايي قرار مي گرفتند كه ميتونستند تصميم بگيرند.
هاني باني و پامكين:
سعي كردند از راه سرقت امرار معاش كنند نه كار كردن و راه درست(شايد تو زندگي بعدي)
بوچ:
- ميتونست پول رو از مارسلوس قبول نكنه.
- يا اگه قبول كرد توي مسابقه ببازه، نه اينكه حريفشواونقدر بادست خالي بزنه تا بميره ( بقول ازميرالدا).
- يا مي تونست وينسنت رو نكشه، اما وقتي اين كار رو كرد اون صداس توستر ديگه چجوري و با چه زبوني بما ميخواست حالي كنه كه انگار دوره انقضاي بوچ هم فرا رسيد و از ملك خدا رانده شده. (اينه فرق برادر تارنتينو با بقيه).
- تازه وقتي مارسلوس رو تو خيابون ديد، اون رو با ماشين زير كرد.
- وقتي داشت از اون مخمسه كه تو اون مغازه براش پيش اومده بود فرار ميكرد نتونست حريف وژدانش بشه و برگشت مارسلوس رو نجات داد (آخه ملك خدا كه حد واندازه نداره كه كسي ازش رانده بشه فقط بايد بقول جولز حضور خدا رو احساس كرد).
ازميرالدا:
- قول داد بگه چند تا مسافر شيك پوش رو بجاي بوچ سوار كرده. (نمي دونم بقولش عمل كرد يا نه، يا اصلا چرا بايد اين اتخاب را مي كرد.
مارسلوس:
در قبال نجات جونش توسط بوچ قول داد بوچ رو ببخشه و بي خيالش بشه
وينست و ميا:
- تو حوادث زيادي قرار گرفتند و قول دادند راجب اتفاقات اون شب به مارسلوس چيزي نگند.
جيمي:
- كمك كرد جولز و وينست رو از اون مخمصه نجات بده.
- شايد بگيد مجبور شد، اما اگه اونو با آقاي وينستون ولف ، جو قولتشن و دخترش راكل مقايسه كنيم حق انتخاب بيشتري داشت ، درسته كه در قبال لطفش پول دريافت كرد اما شغلش نبود.
وينسنت و جولز:
- هردو از اون گلوله هاي بي پدر و مادر جون سالم بدر بردند اما كودومشون اون حادثه رو به رخداد الهي تعبير كردند و قبول كردند كه خدا ازاون بالا اومد وجلوي اون گلوله هارو گرفت.
- دلم ميخواست جولز اون يارو كه تو حمام قايم شده بود و بعد بهشون شليك كرد رو نمي كشت، ولي بهتر چون اين اپيزود هم در قسمت اول فيلم بود و هم در آخر، اگه اين تصميم رو مي گرفت شخصيتش ديگه براي ما جذاب نبود و ديگه اون پيام اخلاقي آخر فيلم خيلي خيلي كمرنگ مي شد.
جولز:
- وقتي به قول خودش رفت تو يه دوران تحول فكري و يا به قول الكلي ها لحظه حقيقت رو احساس كرد:
- سعي كرد وينست روهم به اين حقيقت آشنا كنه ولي اين وينسنت بودكه قبول نكرد ، براي همين هم بود كه دستاش از خون پاك نشد.
- ميتونست پامكين و هاني باني رو سه سوت دخلشونو بياره اما نه اين كه اين كارو نكرد بلكه با حرفاي خودش لرزه بر وژدان پامكين بندازه(وقتي اسلحه رو به حالت ضامن مي بره چشماي تيم روث رو ببينيد) و تو اون نماي بياد ماندني كه
پامكين دستشو دور گردن هاني باني ميندازه اون حالت تعليق و تحول فكري حردوشونو نشون ميده (اين صحنه فقط چند ثانيست جون من يه بار به ابن صحنه شاهكار كوتاه تاريخ سينما توجه كنيد كه اگه دست پامكين يه جور ديگه بود اين حس القا نمي شد).
البته بنظر من اين تحول پامكين و هاني باني تاوقتيه كه تو اون جو رستوران دارند بطرف در حركت مي كنند و بقول هاني باني ميخواهند برند خونه (عجب تعبيري) ولي تصميم اساسي رو بايد وقتي بگيرند كه پاشونو از در رستوران ميزارند اونور و كف پاشون با آسفالت كف خيابون دوباره آشنا ميشه.
شايد كسي كه اين مطالب رو بخونه با خودش بگه اين بابا از اون شيفته هاي تارنتينو كه نمي شه جلوش به فيلمهاي تارنتينو چپ نگاه كرد يا اصلا توكه اين همه تعريف واسه اين فيلم كردي تاثيري هم روت داشت؟
بايد بگم دوفيلم روي زندگي من تاثير خيلي زيادي داشتند : اولي فيلم فرانچسكو ساخته ليليانا كاواني (نسخه دوم با بازي ميكي روكي) و دومي همين داستان عمه پسند.
من عاشق فيلمهاي تارنتينو هستم و از اين جوي كه تو ايران راه افتاده و فقط از اون تعريف مي كنند بدم مياد، خيلي دوست دارم انتقاد هاي خوب هم بشه نه مثل بعضي ها كه تا ديروز چاهارزانو تخمه ژاپني مشكستند و فيلم هندي تماشا مي كردند، چون تاحالا يه فيلم هنري نديدند به خودشون اجازه ميدند به عاشقاي اين فيلم توهين كنند يا جديدن روشن فكراشون براي ابراز وجود از جملاتي مثل رواني يا ديوانه تمام عيار استفاده كنند.
آخه اين فيلم چه نكته پيچيده و ماوراي عقول داشت كه اينهمه بهش گير ميدين، تنها فرقش اينه كه هرچي بهش نگاه مي كني كهنه نمي شه.
اين استيو بوشمي كجاي فيلمه كه اسمش تو تيتراژ هست ولي خودش پيداش نيست (همون پيشخدمته كه براي ميا و وينسنت ميلك شيك 5 دلاري با كوكاي وانيلي اورد نيست؟)
نيكلاس كيج هم اسمش تو تيتراژ پدرخوانده 3 هست ولي پيداش نيست.
خيلي طولاني شد منو ببخشيد

