غلامحسين ساعدي ( گوهر مراد )- متولد 1314-متوفي 1364
اولين كتابي كه از غلامحسين ساعدي توسط يكي از دوستان در اختيارم قرار گرفت مجموعه داستان واهمه هاي بي نام و نشان بود. متن جذاب ، ساده و داستانهاي عميق و پرمعنا علاقه ام را براي مطالعه ديگر آثار وي بيشتر نمود . البته سابق بر اين با ساعدي آشنائي داشتم و فيلمهاي بسيار تاثيرگذار و جريان سازي مانند گاو و آرامش در حضور ديگران كه بر اساس داستانهاي وي ساخته شده بود را ديده بودم.
به نظرم واهمه هاي بي نام و نشان اوج كار ادبي ساعدي است توجه به معنا ، استفاده از سمبل و ساده نويسي شاخصه هايي است كه در اثر وي ملموس تر بوده و خواننده را با اثر درگير نموده و به فكر وا مي دارد . يكي از زيباترين پايانهاي داستان را در داستان آرامش در حضور ديگران از همين كتاب سراغ داريم كه شخص اول داستان كه سرهنگ بازنشسته اي است بر روي تخت بيمارستان افتاده و طلب آب مي كند و همسر وي منيژه چون ظرف آبي پيدا نمي كند با دست خود براي وي آب مي آورد. اين پايان در فيلمي كه بر اساس اين داستان توسط ناصر تقوائي ساخته شد به تصوير كشيده مي شود كه وي با وفاداري به داستان آن را به تصوير مي كشد كه زيبائي مضاعفي به فيلم مي دهد.
ساعدي نويسنده اي است همراه با درد و رنج و همراه با جامعه . گويند در هر زماني كه نويسنده اي نتواند حرف دل خودرا به زبان آورد به تعريض و كنايه و نماد سخن مي گويد و حرف خود را در پشت نقاب شخصيتهاي انتزاعي و ساخته خود بيان مي سازد گوهر مراد نيز از اين حربه استفاده نموده و در بسياري از داستانها و نمايشنامه هاي وي سمبليك و نمادين بوده و با استفاده از آن از حرف دل خود و درد و ستم زمانه سخن مي گويد به عنوان مثال در نمايشنامه چوب به دستهاي ورزيل حكايت حضور دو گروه شكارچي در روستائي خيالي به نام ورزيل است كه علي الظاهر آمده اند تا به اهالي ورزيل كمك كنند تا مشكلاتشان حل شود لكن پس از مدتي جا خشك مي كنند و كار به جايي مي رسد كه اسلحه هاي خود ا به سمت اهالي ورزيل مي گيرند. مي توان دو گروه شكارچي نمادي از دول استعمارگر آن زمان روسيه و انگلستان تصور نمود كه اسلحه استثمار خود را به سمت اهالي ورزيل ( ملت ايران ) نشانه رفته اند .
ساعدي به زيبائي سخن خود را در قالب يك حكايت روستائي گنجانده تا كنايه اي جهت هوشياري و بيداري داده باشد . از اين دست نوشته ها در آثار ساعدي بسيار است و مي توان از مجموعه داستانهاي عزاداران بيل ، دنديل ، گور و گهواره و يا نمايشنامه هاي ديكته و زاويه ، واي بر مغلوب ، خانه روشني و آي بي كلاه آي با كلاه نام برد.
وي برخاسته از نسل طلائي صده 1300 است كه به همراه نويسندگان تقريبا هم دوره خود از قبيل جلال آل احمد ، رضا براهني ، صمد بهرنگي ، صادق هدايت ، صادق چوبك ،ابراهيم گلستان ، بهرام صادقي ، جمال ميرصادقي ، هوشنگ گلشيري و ... و متاخرتر محمدعلي جمال زاده و بزرگ علوي پايه گذار و انسجام دهنده ادبيات داستاني ايران بوده و ادبيات معاصر را وامدار آثار خود نمودند.
ساعدي در ميان اين جمع متولد شد به بلوغ رسيد و جاودانه شد.



